این وبلاگ جایست برای حرفی تازه
چگونه لیدر شوید؟ (قسمت اول)
چگونه لیدر شوید؟
چگونه بعضی ها پول در می آورند بعضی ها نه؟

![]()
اینها چه فرقی با هم دارند؟
شما در این پروسه در کجائید؟
Customerکسانی هستند که پرزنت شده اند و به کسانی که وارد کار شده اند IR (Independent Representative) گفته می شود. نکته مهم این است که بسیاری از افراد در قسمتIR می مانند و عده ای ازIR به Follower تبدیل می شوند. Follower به کسانی گفته می شود که در Network Marketing به مرحله ای رسیده اند که کار را کاملا درک کرده اند و نیازی به Push کردن ندارند و به اصطلاح رهرو لیدر هستند.
شما چه وقت لیدر می شوید؟
شما اگر می خواهید لیدر شوید نباید در موقعیت و مکانی باشید که فکر کنید من Follower هستم. تا وقتی که فکر کنید شما باید رهرو باشید، همچنان رهرو هستید و هیچ وقت لیدر نمی شوید. قرار نیست شما از نقطه Customer به لیدر تبدیل شوید، اجزای این پروسه به هم ربط دارند. من می گویم باید مثل لیدر فکر کنید.
باید بگویید: I’m a leader, Not follower
لیدر شدن هیچ ربطی به تعداد نفرات داخل سیستم شما ندارد چون لیدر شدن باید در ذهن شما اتفاق بیفتد نه در سازمان فروش شما. من کسی را نداشتم ولی هیچ جلسه ای را از دست ندادم، هیچ پرزنتی را از دست ندادم، هیچ Follow up را از دست ندادم، هیچ وقتProspect جدیدی را از دست ندادم و هیچ وقت یادگیری را از دست ندادم.
هر وقت شما آغاز کردید به ساختن یک تیم یعنی شما در حال تغییر به یک لیدرهستید. در Network Marketing از یک بیشتر یعنی تیم، وقتی تیم تشکیل می دهید یعنی باید با آنها زندگی کنید، قهوه بنوشید، بنشینید و بلند شوید، مسائل و موفقیت ها را بررسی کنید. تیم یعنی کسانی که مغز شما را بخوانند، بدانند، بفهمند و بپذیرند شما چه می گویید و شما هم مغز آنها را بخوانید، بدانید، بفهمید و بپذیرید. تیم یعنی با هم بودن هر جا وهر وقت.
. توجه داشته باشید شما قبل از مرحله لیدری کمی پول درمی آورید و اگر لیدر شوید درآمد خوبی بدست خواهید آورد. در بین Follower و Leader یک دروازه ی است به نام Golden Gate که شما با گذشتن از این دروازه ی طلایی به درآمد می رسید. شما اگرخواهانBig box Dollar یا آزادی مالی هستید باید حتما یک تیم بزرگ بسازید. قرار نیست یک تیم با 30 یا 40 لیدر یا 100 لیدر داشته باشید. شما با درست کردن 5 لیدرحقیقی در چپ و 5 لیدر حقیقی در راست می توانید یک سازمان میلیون دلاری بسازید.
شاد باشید و استوار
"We are one"
V-Malaysia
2010
24-28 June
Bukit Jalil Stadium,KL , Malaysia
See you at V-Malaysia 2010

چند نكته كارساز در مورد " مدیریت زمان "
1. به ديگران قول 100% بدهيد كه كاري را تا تاريخ معيني به اتمام خواهيد رساند. قول دادن به ديگران در شما انگيزه ايجاد مي كند.
2. در مطالعه مجلات ، به منظور صرفه جويي در وقت ، مقالات مورد نياز خود را جدا كنيد و براي مطالعه بعدي بايگاني كنيد.
3. تندخواني را ياد بگيريد تا بتوانيد در مدت كوتاهتري مطالب بيشتري را مطالعه كنيد.
4. هر فعاليتي در جهت تقويت انضباط فردي براي استفاده بهتر از وقت و مديريت زمان باعث تقويت ساير اصول انضباطي نيز مي شود.
5. با حذف تمام كارهايي كه انجام آنها از اهميت ناچيزي برخوردار است ، مي توانيد كارهاي خود را با سرعت بسيار بيشتري به اتمام برسانيد.
6. پيش از آن كه يك كتاب را به طور كامل بخوانيد ، با ورق زدن و مرور سريع مطالب، سرعت خود را در خواندن كتاب بالا ببريد.
7. از خواندن مطالب غيرضروري خودداري كنيد. اشتراك خود را با مجله ها و روزنامه هايي كه به آنها نياز نداريد قطع كنيد.
8. هنگامي كه بسيار خسته ايد، به خانه آمدن و زود به رختخواب رفتن يكي از بهترين راه هاي استفاده از وقت است.
9. هر روز مقداري از وقتتان را به اين اختصاص دهيد كه در مورد هدف هاي اصلي و واقعي خود و راه هاي بهتري كه از طريق آنها مي توانيد روز به روز به هدف هاي خود نزديك تر شويد فكر و تأمل كنيد.
10 . رشد شخصيت ، عامل اصلي صرفه جويي در وقت است. هر قدر انسان برتري شويد با صرف وقت كمتري مي توانيد به هدف هاي خود برسيد.
11 . سعی كنید در تنظیم وقت ماهرانه عمل كنید.
12 . هميشه براي انجام كارهايتان جدول زمان بندي شده داشته باشيد و تمام كارها و قرار ملاقات ها را در آن بنويسيد.
13 . هر كاري كه انجام مي دهيد در واقع داريد وقتتان را مي فروشيد. آن را ارزان نفروشيد.
14 . راهكارهاي مديريت زمان ، قدرت قضاوت، پيش بيني ، اطمينان و انضباط فردي را افزايش مي دهد.
15 . مديريت زمان ( تنظیم وقت ) بيش از هر چيز نياز به انضباط فردي ، خويشتن داري و تسلط بر نفس دارد
ليوان را زمين بگذار
" به نظر شما وزن اين ليوان چقدر است؟"
شاگردان جواب دادند : 50 گرم ، 100 گرم ، 150 گرم ......
استاد گفت من هم بدون وزن كردن نمي دانم دقيقا وزنش چقدر است. اما سوال من اين است:
اگر من اين ليوان آب را چند دقيقه همينطور نگه دارم چه اتفاقي مي افتد؟
شاگردان گقتند هيچ اتقاثي نمي افتد.
استاد پرسيد:
اگر آن را چند ساعت همينطور نگه دارم چه؟
يكي ار شاگردان گقت:
دستتان كم كم درد مي گيرد
" حق با توست . حالااگر يك روز تمام آن را نگه دارم چه؟ "
شاگرد ديگري جسارتا گفت:
"دستتان بي حس مي شود
عضلاتتان به شدت تحت فشار قرار مي گيرد و فلج مي شويدو مطمئنا كارتان به بيمارستان خواهد كشيد"
و همه شاگردان خندبدند.
استاد گفت :
"خيلي خوب است اما آيا در اين مدت وزن ليوان تغيير كرده است؟
شاگردان جواب د ادند : نه
" پس چه چيز باعث درد عضلات مي شود؟ در عوض من چه كنم؟
شاگردان گيج شدند. يكي از آنها گفت : " ليوان را زمين بگذاريد".
استاد گفت : " دقيقا ! مشكلات زندگي هم مثل همين است.
اگر آنها را چند دقيقه در ذهن تان نگه داريد ، اشكالي ندارد
اما مشكل وقتي به وجود مي آيد كه تصميم ميگيريم مشكلاتمان را، چه سبك چه سنگين مدتها در ذهن نگه داريم.
|
حيوانات «محدوديت هاي ذهني» را به ما نشان مي دهند | |
|
| |
|
حيوانات به سادگي به ما نشان مي دهند که چطور مي توان «محدوديت هاي ذهني» تحميل شده را پذيرفت. «کک»، «فيل» و دلفين مثال هاي خوبي هستند. «کک »ها حيوانات کوچک جالبي هستند، آنها گاز مي گيرند و خيلي خوب مي پرند. آن ها به نسبت قدشان قهرمان پرش ارتفاع هستند. اگر يک کک را در ظرفي قرار دهيم از آن بيرون مي پرد. پس از مدتي روي ظرف را سرپوش مي گذاريم تا ببينيم چه اتفاقي رخ مي دهد. کک مي پرد و سرش به در ظرف مي خورد و با کمي سر درد پايين مي آيد. دوباره مي پرد و همان اتفاق مي افتد. اين کار مدتي تکرار مي شود و سرانجام در ظرف را بر مي داريم، کک دوباره مي پرد ولي فقط تا همان ارتفاع که سرپوش برداشته شده، درست است که محدوديت فيزيکي رفع شده است ولي کک فکر مي کند اين محدوديت همچنان ادامه دارد.«فيل» ها را مي توان با محدوديت ذهني کنترل کرد. پاي فيل هاي سيرک را در مواقعي که نمايش نمي دهند مي بندند. بچه فيل ها را با طناب هاي بلند و فيل هاي بزرگ را با طناب هاي کوتاه، به نظر مي آيد که بايد برعکس باشد زيرا فيل هاي پرقدرت به سادگي مي توانند ميخ طناب ها را از زمين بيرون بکشند ولي اين کار را نمي کنند علت اين است که آنها در بچگي طناب هاي بلند را کشيده اند و سعي کرده اند خود را خلاص کنند. سرانجام روزي تسليم شده و دست از اين کار کشيده اند. از آن پس آن ها تا انتهاي طناب مي روند و مي ايستند. آنها اين محدوديت را پذيرفته اند.دکتر «ادن رايل» يک فيلم آموزشي در مورد محدوديت هاي تحميلي تهيه کرده است. نام اين فيلم «مي توانيد بر خود غلبه کنيد» است. در اين فيلم يک نوع «دلفين» در تانک بزرگي از آب قرار مي گيرد. نوعي ماهي که غذاي مورد علاقه دلفين است نيز در تانک ريخته مي شود. دلفين به سرعت ماهي ها را مي خورد. دلفين که گرسنه مي شود تعدادي ماهي ديگر داخل تانک قرار مي گيرند ولي اين بار در ظروف شيشه اي. دلفين به سمت آنها مي آيد ولي هربار پس از برخورد با محافظ شيشه اي به عقب رانده مي شود پس از مدتي دلفين از حمله دست مي کشد و وجود ماهي ها را نديده مي گيرد. محافظ شيشه اي برداشته مي شود و ماهي ها در داخل تانک به حرکت در مي آيند، آيا مي دانيد چه اتفاقي مي افتد؟ دلفين از گرسنگي مي ميرد در حاليکه غذاي مورد علاقه او در اطرافش فراوان است ولي محدوديتي که دلفين پذيرفته است او را مي کشد. اين محدوديت ها در مورد ما انسان ها هم وجود دارد و در واقع حاکم بر افکار و زندگي ماست. البته عاملي به نام کنجکاوي در جهت عکس اين محدوديت ها عمل کرده و ما را از بسياري از حيوانات مجزا نگاه مي دارد. با اين حال اين محدوديت هاي ذهني هستند که حدود و مرزهاي زندگي ما را تشکيل مي دهند، اين طور نيست؟ اگر به اين فکر مي کنيد که اينطور نيست، بهتر است نگاهي به فرهنگ خود و فرهنگ ملل ديگر بياندازيد. همه ما فکر مي کنيم که نکاتي که در فرهنگ و آداب و روسم ما گفته شده، درست است و بايد به آنها عمل کنيم. درحالي که در فرهنگ هاي مختلف روش هاي متفاوتي براي زندگي وجود دارد. پس آنچه که از نظر ما نادرست است از ديد فرهنگي ديگر ممکن است درست باشد. آيا اين تنها يک «محدوديت ذهني» نيست؟ البته بايد اين را هم خاطرنشان کرد که بسياري از اين محدوديت ها شکل دهنده جامعه است و براي حفظ جامعه انساني کاملا لازم و ضروري است، اما تا چه حد آن لازم و تا چه حد آن تنها دست و پاگير و مانع پيشرفت است؟ براي رسيدن به پاسخ اين سوال کافي است که يک بار ديگر نگاهي به خود و زندگي و افکار خود بياندازيد. به راستي چه مقدار از محدوديت هاي ذهني شما كه واقعيت مي پنداريد واقعيت نيست بلكه پذيرش و باور كك و فيل و دلفين گونه شماست ؟ ابتكار روزنامه صبح ايران: نسخه شماره 1067 - 1386/08/28
|
مردي براي اصلاح به آرايشگاه رفت در بين كار گفتگوي جالبي بين آنها در مورد خدا صورت گرفت آرايشگر گفت:من باور نميكنم خدا وجود داشته باشد مشتري پرسيد چرا؟ آرايشگر گفت : كافيست به خيابان بروي و ببيني مگر ميشود با وجود خداي مهربان اينهمه مريضي و درد و رنج وجود داشته باشد؟ مشتري چيزي نگفت و از مغازه بيرون رفت به محض اينكه از آرايشگاه بيرون آمد مردي را در خيابان ديد با موهاي ژوليده و كثيف با سرعت به آرايشگاه برگشت و به آرايشگر گفت مي داني به نظر من آرايشگر ها وجود ندارند مرد با تعجب گفت :چرا اين حرف را ميزني؟ من اينجاهستم و همين الان موهاي تو را مرتب كردم مشتري با اعتراض گفت پس چرا كساني مثل آن مرد بيرون از آريشگاه وجود دارند 'آرايشگر ها وجود دارند فقط مردم به ما مراجعه نميكنند مشتري گفت دقيقا همين است خدا وجود دارد فقط مردم به او مراجعه نميكنند! براي همين است كه اينهمه درد و رنج در دنيا وجود دارد.
هيچ نيرويي نمي تواند از تحقق تصويري كه در ذهنم دارم جلوگيري كند مگر همان
نيرويي كه ان تصوير رادر ذهنم ايجاد كرده يعني خودم
قدرت ذهن
ذهن انسان تنها و قدرتمند ترين ابزاري است كه خداوند در تاريخ آفرينش خلق كرده است. چنان چه ما نظري به آفرينش خداوند از طلوع تا غروب خورشيد، از قلل هيماليا تا اعماق اقيانوس بيندازيم، هيچ چيزي عميق تر و مهم تر از قدرت ذهن وتفكر انسان نمي يابيم. ذهن ما تحت امر و كنترل ماست با اين حال بيشتر مواقع آنرا ناديده مي گيريم.
ذهن و تفكر ما به تنهايي اقيانوسي ژرف مي باشد اما ما هر روز در سواحل آن ايستاده و هر بار با يك قاشق كوچك تنها ذرهايي از آن را بر مي داريم. و البته اين انتخاب خود ماست، درحاليكه مي توانيم از كل اين اقيانوس بهره ببريم. در نهايت، از يك واقعيت مهم غافل هستيم و آن اين است كه هيچ دانش يا نيرويي در جهان خارج وجود ندارد كه از پيش در گوشه اي از ذهن ما وجود داشته باشد.
گستره سكوت: داتو ويجي اسوران
اين انتخاب شما نبوده كه دو دست يا يك دهان و يا دو چشم داشته باشيد. والدين شما نيز در طراحي اندام شما نظر نداده اند. ولي چناچه به اندام خود نظر بيفكنيد، هر چيز را به صورت جفت مي بينيد، چشمان، مجاري بيني، گوش ها، نيمكره هاي چپ و راست قلب و غيره. اما ارگان چشايي در ميان صورت شما تنها عضوي است كه مفرد بوده و شامل دهان و زبان مي باشد. از اين تركيب مي توانيم يك پيام خاص را استنباط نماييم.
هر شخص مي بايد دو برابر آنچه مي گويد، ببيند. دو برابر آنچه مي گويد، بشنود و فكر كند. دو برابر آنچه مي گويد، كار كند و دو برابر آنچه مي گويد، نفس بكشد.
علي رغم اين، همه ما برده زبان هستيم. زباني كه هيچگاه آرام ندارد. ما بندرت قبل ازتكلم فكر مي كنيم. ما حتي در خواب نيز حرف ميزنيم.
سكوت زيباست.
تا زماني كه زيباتر از آن وجود ندارد، آنرا نشكنيد.
گستره سكوت: داتو ويجي اسوران
دو مرد در صبح يك روز، روي ساحل دراز كشيده بودند. پس از پانزده دقيقه تماشاي طلوع زيباي خورشيد يكي از آنان مي گويد «اين اولين و هيجان انگيز ترين تجربه من در زندگي مي باشد. اين اولين باري است كه من ناظر طلوع خورشيد بودم؛ واقعاً حيرت انگيز است.» مرد ديگر در حالي كه پشه هاي اطراف خود را پس مي زد گفت«كدام طلوع؟»
متاسفانه اكثر ما بخاطر وجود پشه ها، طلوع خورشيد را از دست مي دهيم.
گستره سكوت: داتو ويجي اسوران
در سال 1928 میلادی در شرکت هاترن الکتریک وابسته به کمپانی جنرال الکتریک برای افزایش بهره وری کارگران آزمایشی انجام دادند و نتایج گزارش را هم قدم به قدم به اطلاع کارگران می رساندند. در این آزمایش ابتدا نور سالن ها را افزایش دادند و نتایج نشان داد که بهره وری افزایش یافت. سپس نور را کاهش دادند و در کمال تعجب متوجه شدند که باز هم کارایی در حال افزایش است. راز مسأله در این بود که افزایش بهره وری کارگران ربطی به کمی یا زیادی نور سالن ها نداشت بلکه از آنجا که به کارگران توجه شده بود و آنها از اینکه مورد توجه قرار گرفته بودند رضایت داشتند و از صمیم قلب کارمی کردند.
چیزی که می خواهم بگویم این است که توجه شما به هر چیزجلب شود قلب شما هم به همان سمت می رود. برای اینکه کار را شروع کنید :
" ابتدا باید یک تصمیم محکم بگیرید "
راه آینده نیما ط
دنیا جای انسانهای ترسو نیست
پرواز مکن. در جستجوی موفقیت یا شکست مباش. بلکه وجود خود را کاملا وقف اهداف و امور خیر خواهاته کن. بدان که وظیفه یک ذهن موفق, همراهی با خواسته و پشتکار انسان در انجام دادن امور می باشد.دز صحنه نبرد زندگانی حضور داشته باش. هر کسی میتواند در خلوت و یا هنگام خوابیدن به آرامش برسد. در گرداب حوادث خود را در بطن حوادث قرار بده تا به مرکز آن برسی. اگر به مرکز آن برسی, دیگر نمیتوان تو را تکان داد.
وی وک آناندا
برگرفته از کتاب در گستره سکوت : داتو ویجی اسوران
اندیشه های آقای ویجی درباره موفقیت:
تفاوت بین موفقیت و شکست ساده است ، اونی که موفق تره کسیه که فقط یه کم
بیشتر واستاده ، جلو رفته و مقاومت کرده . تسلیم شدن خیلی آسونتره از مقاومت
کردنه، تنها فرق من اینه که وقتی همه تسلیم می شن من نمی شم.
هیچ سری در کار نیست ، همه چیز بر می گرده به توانایی کامل کردن پروسه ،
اگر هم رازی وجود داشته ، هر کسی می تونه
همین الان اون رو کشف کنه . " راز واقعی اینه که هر کسی باید راه خودش رو پیدا کنه "
اشکال سر خود موفقیت نیست چیزی که خیلی خطرناکه سریع موفق شدنه.
این که قبل از رسیدن به موفقیت شکست بخوری چیز خوبیه ،
چون این بهترین راه برای یاد گرفتنه، مهمترین چیز توی موفقیت یا شکست اینه که
بین راه چی یاد می گیری ؟ بدترین
شکست اینه که گول موفقیت رو بخوری ، می خوام این پروسه رو به کوه و جاده تشبیه کنم
( برای رسیدن به کوه باید از جاده بگذری )
برای من کوه و جاده هر دو زیبا هستن ، معمولا یکی رو ترک میکنم تا به اون یکی برسم.
خوب الان کوهمون خیلی بلنده و برای رسیدن به قله فقط باید حرکت کنیم.
در عین اینکه برای موفقیت هیچ راه مشخصی وجود نداره موثرترین راه، آبدیده شدن
با شکست و دلتنگی هاشه ، مهارتها ،معمولا آخرین پله برای رسیدن به موفقیت در
واقعیت و قرار گرفتن در مسیر موفقیت هستند .
زمان و مکان مناسب تو وسط های راه شما رو ملاقات میکنن ، راه نیفتی اون هم نمیاد
. موفقیت به آرزوها واکنش نشون نمی ده، اون تنها به پلن های دقیق با پشتوانه ای از ه
دف های مشخص ، همراه با اصرار مداوم ، پشتکار و صبر پاسخ می ده.
منبع: وبلاگ داتو ویجی
یک رهبری کارآمد از درون شروع می شود. این را به شما قول می دهم که رهبری یک عادت است. یک کار درونی و باطنی که منجر به تغییری دائم می شود و در نهایت به رهبری شما ختم می شود. اول از خود بپرسید:
من که هستم؟
Who Am I?
رهبری یعنی نفوذ در قلبها. تفاوت بین ریاست و رهبری تفاوت بین سفید و سیاه است. در ریاست، رئیس در رأس هرم قرار دارد و هرم در بالا نوک تیز بوده و در پایین قائده قرار دارد. از بالا به پایین مدیران ارشد، مدیران میانی، پرسنل سازمان و مردم قرار دارند. اما دررهبری هرم معکوس است. هرم درپایین نوک تیز است و در بالا قائده قرار دارد و رهبر به عنوان خدمتگذار در پایین هرم قرار دارد.
چه کسانی ابتدا رئیس اند؟
رئیس کسی است که ذاتاً سعی می کند برامورکنترل داشته باشد. شخصاً تصمیم گیری کرده و فرمان صادر می کند. همیشه در رأس امور قراردارد و همیشه نسبت به پست و مدیریت خود احساس مالکیت می کند. رئیس کمترین بازخورد اطلاعاتی را دارد، چرا که دادن اطلاعات را تهدیدی برای موفقیت خود می داند.
اما کسانی که ابتدا رهبرند چگونه اند؟
آنها در واقع خدمتگذارند. آنها در صورتی مسئولیتی را قبول می کنند که بتوانند از طریق آن به بهترین وجه خدمتی بکنند. این افراد ذاتاً مایلند مفید واقع شوند. هیچگونه احساس مالکیتی نسبت به جا و موقعیت خود ندارند. آنها به رهبری به عنوان یک کار نظارتی می نگرند. اگر کسی قادر باشد بهتر از آنها رهبری کند آنها حاضرند در مسئولیت با وی شریک شوند. حتی حاضرند کنار بروند تا از طریق رهبری قویتر خدمات همچنان انجام گیرد. به شدت باز خورد اطلاعاتی دارند. هر چه را یاد دارند به سمت قاعده هرم می دهند. رهبر، قلبی خاضع دارد. آنها خدمت کردن را در جهت اهداف گروه می خواهند نه تقویت کردن موقعیت خویش.
اگر از رئیس موقعیتش را بگیرید هیچ چیز نمی ماند، اما یک رهبرهرجایی رهبر است. هر کس می خواهد اول رهبر باشد باید اول از همه خدمت کند.
به این جهان نیامده ام تا به من خدمت شود، بلکه آمده ام تا خدمت کنم
LIVE TO SERVE, SERVE TO LEAD
نیما ط
آن چه در اطراف توست، همانی است که سفارش دادی؟!
رويا Dream
از منزل بيرون بروید و در بخش تجاری و اداری شهر قدم بزنید در محله ی پولدارها و سپس درمحله ی فقيرها قدم بزنید. اين كار را انجام بدهید. چون می خواهم اين تضمين را به شما بدهم كه اگر در هر جايی از دنيا باشید احساس شما يكی خواهد بود. احساس شما در هنگام قدم زدن در يك شهر صنعتی در ايران دقيقا شبيه احساس شما در قدم زدن در يك شهر صنعتی در آ لمان است. البته كميت ها فرق می كند. شما در آ لمان شايد رنگ های متنوع تری ببينید و كمی ابزار آلات مدرن تر. اما من به شما چه چيزی می خواهم بگويم :
زير آسمان دنيا هيچ چيز جديدی وجود ندارد
مهمترين عامل در كسب موفقيت جابجايی مكانی يا زمانی نيست. بلکه تبديل شدن به كسی است كه می تواند عميقاً اين باور را داشته باشد كه پيروز است.
شما دقيقاً همان فردی هستيد كه قرار است در زمانهای مختلف و در مكانهای مختلف در خيابانها قدم بزند. شما دائم سوال می كنيد كه چطور بعضی ها موفق اند بعضی ها نه ؟ بعضی ها به يک رهبر فوق العاده تبديل می شوند و بعضی ها به يک مشتری ساده ؟ اما بگذارید حقيقتی را عنوان كنم. پول در آوردن مثل دوچرخه سواری آسان است فقط تو را به خدا به اين حرف من اعتماد كنید :
هيچكس زرنگتر و با هوش تر از شما نيست
چيزی كه باعث موفقيت شما می شود، انجام يک سری كارهاست آن هم نه به طور مقطعی بلكه به صورت پيوسته.
نیما ط
انسان بدون رويا می ميرد
م.ح
خداوند متعال همیشه همراه بهترین تیراندازاست نه مجهزترین ارتش
فرض کنید یک تیرانداز، قصد دارد تیری را به سمت هدفی پرتاب کند. بعضی ها همان اول می گویند من اصلا ًازتیراندازی با کمان خوشم نمی آید، افراد تنبل وبدون هدف در زندگي (این که هیچ!). تصمیم می گیرید پرتاب کنید، بعضی ها تیر ندارند، هنوز در زندگي هيچ هدفي ندارند(این که هیچ!) تیر را برداشته و زه کمان را تا جایی می کشید که عضلات شما به درد نیاید. هدفدار هستند ولی کار نکرده و پشتکار و مداومت ندارند (این هم که هیچ!) تیر را پرتاب می کنید و به خال می زنید و امتیاز 10 می گیرید. در زندگي تلاش می کنند ولی کوچک فکر می کنند (این هم هیچ!) پس چگونه باید فکر کنیم؟
شما رابین هود هستید. تیرو کمان فوق العاده ای دارید. برای کشیدن زه کمان تمامی عضلات شما فعالیت دارند و ذهن شما کاملاً متمرکز بر روی نقطه خال سیبل است. تیر به آنجا اصابت می کند. به خود امتیاز بدهید. شما رابین هودید. به خود امتیاز بدهید. بالاترین عددرا بنویسید.
راه آینده نیما ط
در زندگی افرادی هستند که کار وتلاش میکنند ولی از دنیا سهم کوچکی را می خواهند مانند همان مثال ظرف آب و باران که در مطالب گذشته (تلاش) توضیح داده شد.
م ح
هميشه موفقيت ها از در روح وارد می شوند واز در عضله خارج می شوند. خيلی از آدم ها از انجام كارهای بزرگ می ترسند چون توانايی های خود را زياد نمی بينند. به اراده و كار خود اعتماد ندارند. زود خسته می شوند وكاررا يا آغاز نمی كنند يا در بين راه رها می كنند. دليلش اين است كه همه از عضله های خود تقاضای تغيير و تحول دارند نه از روح خود. تاروح من و شما تكان نخورد، تا روح من و شما تحريک نشود، هيچ چيز اتفاق نمی افتد. اما چطور می شود روح خودتان را به حركت درآورید ؟
فقط و فقط با رويا پردازی می توا نید روح خودتان را تحريك كنید
چطور وقتی هيچ رويايی ندارید می خواهید كه روياهايتان به حقيقت بپيوندند؟ بويژه درمورد مسائل مالی، نقطه ی شروع دستيابی به يك تجارت بزرگ فقط روياست.
نقطه ی شروع بيل گيتس برای دستيابی به بازار كامپيوتر جهان گاراژ كوچک منزل آنها بود، جایی كه رويای مايكروسافت روح بيل گيتس را پرواز می داد.
نقطه شروع ری كراک برای رسيدن به مک دونالد ماشين كاديلاک قديمی او بود. جايی كه تصور می كرد در سر هر چهارراه دنيا يک رستوران مک دونالد تاسيس شود.
خواهش می كنم به بام شهر بروید، همونجا به آسمان نگاه كنید. بگوئید خدایا من اينها را می خواهم. روی قاليچه ی روياها بنشینید و پرواز كنید. اگرنمی توانید بگذارید كمكتان كنم. فقط بايد از زمين كنده شوید. دقيقاً روی زمان حركت كنید و جلو بروید و دقيقاً تصور كنید چه اتفاقی می افتد. از چيزهايی كه دوست دارید اتفاق بيفتد لذت ببرید و احساس خوبی داشته باشید.
راه آینده نیما ط.
مرواریدهای زیبا
ماري کوچولو دخترك 5 ساله زیبايی بود با چشمانی روشن. يك روز كه با مادرش براي خرید رفته بودند، چشمش به يك گردنبند مروارید پلاستيكي افتاد از مادرش خواست تا گردنبند را برايش بخرد.
او گردنبند را خيلي دوست داشت و هر جا كه مي رفت، آن را با خودش مي برد.
ماري پدري دوست داشتني داشت كه هر شب برايش قصه مي گفت تا او بخوابد.
شبی بعد از اینکه داستان به پایان رسید، بابا از او پرسيد: ماري، آيا بابا را دوست داري؟
ماري گفت: معلومه كه دوستدار م
بابا گفت:پس گردنبند مرواريدت را به من بده!
ماري با دلخوری گفت:نه!من آن را خيلي دوست دارم، بيايد این عروسک قشنگ را به شما مي دهم، باشد؟
بابا لبخندی زد و گفت: آه، نه عزیزم! بعد بابا گونه اش را بوسید و شب بخیر گفت
چند شب بعد، باز بابا از ماري مرواريدهايش را خواست ولی بهانه اي آورد و دوست نداشت آنها را از دست بدهد
عاقبت يك شب دخترك گردنبندش را باز كرد و به بابايش هديه كرد. بابا در حالي كه با يك دستش مرواريدها را گرفته بود، با دست دیگرش يك جعبه قشنگ بیرون آورد و به ماري کوچولو داد. وقتی ماري در جعبه را باز كرد، چشمانش از شادی برق زد؛ خدای من، چه مرواریدهای قشنگی!
بابا اين گردنبند زیبای مروارید اصل را چند روز قبل خریده بود و منتظر بود تا گردنبند پلاستيكي ارزان را زا او بگیرد و يك گردنبند پر ارزش را به او هدیه بدهد
م.ح
برای موفق شدن بايد پاهای خود را بر روی زمين بگذاريم
بسياری از افراد که با مکتب موفقيت آشنا می شوند و شيوه زندگی هدفمند را می آموزند، در ابتدای راه، اهداف بسيار بلند پروازانه ای را برای خود بر می گزينند و با اشتياق فراوان منتظرند که در مدت زمان کوتاهی به آرزوهای بزرگشان دست پيدا کنند.
آنها آن چنان در رويـاهـای خـود سـاخـتـه شـان غـرق می شوند که اندک اندک فراموش می کنند کـه
برای موفق شدن بايد پاهای خود را بر روی زمين بگذارند.
ايراد اين نوع تفکر که " تفکر بر مبنای آرزوها" ناميده می شود اين است که زمان و راهی که بايد برای رسيدن به آرزوها طی شود اغلب کمتر از آنچه هست ديده می شود و در نتيجه شخص وقتی در طی مدت کوتاهی به نتيجه مطلوب ذهنی خود نمی رسد سرخورده و مايوس گرديده و از پيگيری اهدافش منصرف می شود. حال آنکه
موفقيت امری تدريجی و نيازمند تلاش مستمر و کوشش فراوان است.
می گويند روزی کرايسلر که نوازنده مشهور پيانو است قطعه ای را آن چنان لطيف و با ظرافت نواخت که تمام جمعيت حاضر در کنسرت غرق در شور و شعف شدند، در پايان کنسرت خانمی که به شدت تحت تاثير شيوه نوازندگی وی قرار گرفته بود نزدش رفت و با حالتی شگفت زده گفت: "مـن حـاضـرم تـمـام لـحـظـات عـمـرم را بـدهـم تـا بـتـوانـم مـثـل شـمـا بـنـوازم."
کرايسلر لبخندی به او زد و گفت: "اين دقيقاً همان کاری است که من در تمام طول عمرم کرده ام."
به نظر من روزی که کرايسلر برای نخستين بار دست به پيانو زد، در ذهنش چنين روزی را می ديد، اما احتمالاً انتظار نداشت که اين موفقيت خيلی آسان و پس از چند ماه نواختن پيانو به دست آيد.
"تـدريـج" همه جا قاعده موفقيت است و هر موفقيت بزرگی حاصل جمع يا حاصل ضربی از موفقيت های کوچک و درس هايی است که از شکست های کوچک می آموزيم.
همان گونه که برای ساخته شدن يک ساختمان زيبا هزاران آجر بايد دقيق و متناسب با يکديگر چيده شوند و طبيعتاً نمی توان تا قبل از طراحی نقشه و ساخته شدن طبقه اول به فکر ساختن طبقه دوم بود، در زندگی يک انسان هدفمند نيز اوضاع به همين شکل است. همان گونه که بهترين نقشه ساختمان اگر روی کاغذ باقی بماند اهميت چندانی پيدا نمی کند، بهترين فکرها نيز تا وقتی از "وجهه تئوريک" به "حالت عملی" مبدل نشوند ارزش چندانی نخواهند داشت.
از جمله رازهای موفقيت انسان های موفق کوتاه بودن فاصله "انديشه" تا "عمل" آنهاست.
پس بهتر است با خود فکر کنيم که چگونه می توانيم در راستای اهدافمان اقدامات عملی انجام دهيم؟.
برای مثال اگر هدف شما تبديل شدن به يک متخصص کامپيوتر است و تاکنون چيزی از کامپيوتر نمی دانيد اما امروز عصر از يک مرکز بزرگ کامپيوتر بازديد کرده ايد، يک گام عملی در مسير موفقيت برداشته ايد.
اگر هدف شما قبولی در کنکور است و امروز صرفاً کتاب های مورد نيازتان برای مطالعه را خريداری کرده ايد، يک گام عملی در مسير موفقيت برداشته ايد. اگر هدف شما ثروتمند شدن است و سرمايه چندانی نيز نداريد اما امروز ايده های اقتصادی را که به ذهنتان رسيده است در دفتری يادداشت کرده ايد تا در زمان مناسب مورد استفاده قرار دهيد، يک گام عملی به سوی موفقيت برداشته ايد. اما اگر نشسته ايد و تنها به اهـدافتان فـکـر می کنيد و به اين که چرا شرايط دست به دست هم نمی دهند تا شما به اهدافتان برسيد، بايد گفت که شما در مرحله "تئوريک" متوقف مانده ايد و البته هنوز فرصت هست تا دست به اقدامات عملی و ملموس بزنيد. پس از جای خود بلند شويد و بيش از اين برای رسيدن به موفقيت های بزرگ، موقعيت های کوچک را از دست ندهيد.
راه موفقيت را بايد گام به گام پيمود، پس هر گام را آن چنان استوار و پر انگيزه برداريد که گويی اين، هدف نهايی شماست و در عين حال هدف نهايی را که برای خود برگزيده ايد همواره در ذهن داشته باشيد و هرگز اين جمله را فراموش نکنيد که در زندگی ات:
"بزرگ فکر کن، اما هم اکنون از کوچک آغاز کن."
برای موفق شدن بايد پاهای خود را بر روی زمين بگذاريم.
موفقيت امری تدريجی و نيازمند تلاش مستمر و کوشش فراوان است.
برای رسيدن به مـوفـقـيـت های بـزرگ، مـوقـعـيت های کـوچـک را از دست ندهيد.
از جمله رازهای موفقيت انسان های موفق کوتاه بودن فاصله "انديشه" تا "عمل" آنهاست.
موفق باشید
م.ح
رهبری یک ذهنیت است، ذهنیت خود را درست کنید
رهبری مافوق مردم بودن نیست، همراه مردم بودن است. اگر می خواهید رهبر باشید، باید همان کسی باشید که انتظار دارید دیگران باشند. شما از نفرات راست و چپ خود برای اینکه سازمان شما را منفجر کنند چه توقعاتی دارید؟ اول باید شما آنگونه باشید، ظاهرساز نباشید. کاری کنید که ارزشها و رفتارها با هم مطابقت کنند. اگر رفتارو کردارشما یکی باشد، مردم به شما اعتماد کرده و احترام می گذارند.
تیمی کار کنید. صعود به قله ها دست جمعی آسان تر است. کلید موفقیت شما در رهبری مؤثر، نحوه ارتباطی است که شما با اعضای گروهتان ایجاد می کنید. تیم خود و لیدرهای خود را تشویق و تایید کنید. قدر زحماتشان را بدانید. همه ما درک خوبی های دیگران را داریم. به مردم اعتماد کنید و بگذارید آنها خودشان فکر کنند. به جای آنها فکر نکنید.
از مشکلات هراس نداشته باشید. شما جلوی گروه در پرواز هستید. پس بیشترین اصطکاک هوا با شماست. شما بیشتر از همه خسته می شوید، اما اگر قدری برای تنفس و سوخت گیری بایستید می توانید مسافت بیشتری را بپیمایید. باید بدانید تیم خود را به کجا می برید. ذهن خود را باز کنید. بزرگ فکر کنید. همه می گویند: خوب ما این همه کار انجام بدهیم، چه سودی برای ما دارد؟
والاترین دستاورد و سود یک رهبر، احترام افراد گروهش است
از كفشهاي خود بيرون بيا
Step outside your shoes
( اكنون من آماده ي طرد خود خواهي ها و ورود و حضور خدا در قلبم هستم. از خدا خواسته ام نواقصم را برطرف سازد و مرا در مقابل وسوسه ها تقويت كند. )
هر روز صبح از خواب كه بيدار می شد خميازه ای می كشيد و بی حال دست و صورت خود را می شست. صبحانه را به آهستگي مي خورد انگار كه قرار نيست هيچوقت تمام شود. يك سال بود كه كار خوبي پيدا نكرده بود. دانشگاه را كه تمام كرد به او لقب مهندس عمران را دادند ولی يك سال طول كشيد تا فهميد كه قرار نيست با لقب مهندسی پولی دست و پا كند. تقريبآ كار هر روزش اين بود كه خدا خدا كند يك روزی، يك كسی در يك جايی نيم ميليون دلار پول به او تقديم كند.
اگر اين همه پول داشتم پروژه ای نان و آب دار تعريف می كردم. خانه و ماشين می خريدم و ازدواج می كردم. ولي اين ها زياد مهم نيست، به خانواده ام كمك می كردم، پدر و مادر را می فرستادم زيارت خانه ی خدا. شركت تاسيس می كردم و بچه های محل را سر كار می آوردم. هر ماه هم چند تا يتيم را غذا می دادم.
بالاخره روز يك شنبه دوست پولدارش تلفنی با او در كافی شاپ قرار گذاشت. (يك روزی، يك كسی، يك جايی !)
_ اين چك سیصد هزار دلاری را بگير. تو مهندسی، من به تو اعتماد می كنم. ويلايی بساز و دست مزد خوبی بگير.
خوشحال از اين پيشنهاد از هفته بعد كار خود را آغاز كرد. معمار عالی، نقشه عالی، كارگرها عالی، مصالح عالی، زمين عالی، هوا عالی، درپايان هفته ی دوم كه كارها عالی پيش می رفت، در حساب و كتابهای روزانه متوجه شد با يك سری برنامه ريزی می تواند در پايان كار 40 هزار دلار از كنار سیصد هزار دلار به جيب زد به طوری كه هيچكس متوجه نشود.
نقشه طراحی شد، معمارعوض شد، كارگرها را كم كرد و كار گر ارزان به خدمت گرفت، مصالح را ارزان خريد.
9 ماه از اين ماجرا گذشت و ويلا حاضر شد. مهندس جوان به جای 40 هزار دلار، 60 هزار دلار كاسب شد آن هم بدون احتساب دست مزد. اين 60 هزار دلار معلول ذهن قوی او درانجام محاسباتی بود كه غير از او كسی خبر نداشت!
در روزی که کار به اتمام رسید در همان كافی شاپ قرار گذاشتند. دوست مهندس به او گفت :
_ خوب مهندس ويلا را ساختی. سپاسگزارم. اما يك هديه برای تو دارم. دوست مهندس دست در جيب خود كرد و كليد ويلا را به او داد.
_ تبريك مي گم اين ويلا مال توست، از آن لذت ببر.
می دانم كه چه فكری می كنید. شايد اگربه جای مهندس باشید با شليك يك گلوله در دهان به زندگی خود خاتمه دهید. يادتان باشد دنيا همين است.
آخر كار كليد را به خود من و تو می دهند.
چه كسی جرأت می كند زيرسقف اين ويلا همرا ه با همسر زيبا و بچه های معصومش زندگی كند؟ مراقب باشيم. هيچكس خبر ندارد اما خدا خبر دارد، كليد را به من و تو پس می دهند. حالا به من بگوئید اگر داستان را از اول بنويسید آن را چگونه به پايان می برید ؟
راه آینده نیما ط.
"هر اندازه علم پيشرفت كند انسان نمي تواند قدم به كره ماه بگذارد"
دكتر لي دوفورست، پدر راديو 25 فوريه 1967
20 جولاي 1969 ساعت 20:17:40 سفربه کره ماه
نيل آمسترانگ
وجود شفافيت زياد باعث مي شود كه ذهن نتواند بين يك تجربه ي واقعي و چيزي كه بارها تصور شده است، تفاوت قائل شود.
به خودتان ثابت كنيد
آيا تا به حال در هنگام تماشاي يك فيلم گريسته ايد؟
آيا تا به حال در هنگام تماشاي يك فيلم فرياد زده ايد؟
آيا تا به حال در هنگام تماشاي يك فيلم خنديده ايد؟
حتما جوابتان مثبت است.همه ي لحظه ها كه در فيلم تماشا كرده ايد رويدادهايي هستند كه جسم، ذهن و روح شما را به گونه اي به واكنش نشان ميدهند كه گويي رويدادهايي واقعي هستند.
بپا خیزید وزندگی را با عشق آغاز کنید
م.ح
فقط روياي كساني بر آورده مي شود كه رويا دارند

آيا شما رويا داريد؟
آيا شما هر روز روياهاي خودتان را ميبينيد؟
گاهی اوقات تلاش تنها چيزيست که در زندگی نياز داريم.
اگر خدا اجازه می داد که بدون هيچ مشکلی زندگی کنيم فلج ميشديم، به اندازه کافی قوی نبوديم و هرگز نميتوانستيم پرواز کنيم.
من قدرت خواستم و خدا مشکلاتی در سر راهم قرار داد تا قوی شوم.
من دانايی خواستم و خدا به من مسايلی داد تا حل کنم.
من سعادت و ترقی خواستم و خدا به من قدرت تفکر و قوت ماهيچه داد تا کار کنم.
من جرات خواستم و خدا موانعی سر راهم قرار داد تا بر آنها غلبه کنم.
من عشق خواستم و خدا افرادی به من نشان داد که نيازمند کمک بودند.
من محبت خواستم و خدا به من فرصتهايی برای محبت داد.
« من به هر چه که خواستم نرسيدم ...
اما به هر چه که نياز داشتم دست يافتم»
بدون ترس زندگی کن، با همه مشکلات مبارزه کن و بدان که ميتوانی بر تمام آنها غلبه کنی..
تنها راه آغاز كردن، آغاز كردن است
م.ح
ایمان يعني اعتقاد به آنچه اكنون قادر به ديدنش نيستند، پاداش آن نیز چیزی است كه به آن اعتقاد دارید.
اگر بر اين باور باشيد كه خداوند بخشنده است، خداوند بخشنده خواهد بود، و نكته خيلي مهم اين است كه خداوند بالاتر از آنچه در يقين و اعتقادتان است به شما نمي دهد.
او دوست داردنعمتهاي زيادي به شما عطا كند، اما حتي خداوند هم بيش از آنچه شما ايمان به رسيدن آن نعمت داريد به شما نمي دهد.
اما چه بايد كرد:
در انجيل گفته شده" به هر كس به ميزان ايمانش داده مي شود"
يك مثال ساده:
اگر فنجاني كوچك زير باران نگه داريم، به اندازه همان فنجان برداشت خواهيم كرد. اگر كاسه ي بزرگي بر داريم به همان اندازه در آن آب جمع مي شود.
چه ظرفي در زير باران رحمت الهي قرار داده ايد؟
اين انديشه ماست كه ما را به سمت جلو هدايت مي كند.
من هر روز افراد زيادي را مي بينم كه مي گويند: اين پولها مال ما نيست، مارو چه به اين خانه، ما از همون اول بدبخت بوديم و ....
در عوض خيلي كم ديده مي شوند كه در ذهن خود، خود را پولدار تصور كنند يا در ذهن خود سوار بر بهترين ماشين شوند يا به مسافرتهاي دور دنيا بروند. البته خيلي ها هم به اين گروه مي خندند و مسخره هم مي شوندو
جالب اينجاست افراد گروه دوم روياي خودرا در بيداري مي بينند.
دوست داريد امروز به شما بخندند و شما را مسخره كنند ولي فردا به رويا و آرزوي برسيد؟
مهم اين خود شما هستيد فقط خودتان، پس سعي كنيد فقط خودتان باشيد با آرزوها و روياهايتان
با آرزوي بهترين آرزوها
م.ح
این وبلاگ جایست برای حرفی تازه
تصویری تازه از یک سناریو ذهنی